1-      خيلي وقته که دلم مي خواد حجم زياد اطلاعات ورودي به مخ ام رو پياده کنم ولي وقتش نميشد. البته الان هم زياد وقت مناسبي (به ضم سين) نيستش ولي ...

2-      فکر کنم بعد از سه سال کار در يه جاي نامناسب، قراره در يک جاي مناسب مشغول به کار شم. يه شروع جديد. حس خوبي نسبت به اين کاره دارم.

3-      اين روزها، براي رسيدن به محل کار جديد، بيشتر از قبل تو راهم و بيشتر از قبل هم باسن و مي مي خانومهاي چاق و پر سن و سال، بدن نحيف اين جانب رو نوازش، که چه عرض کنم، له و لورده مي کنن. گرماش خيلي چندش انگيزه، ولي در حال حاضر زياد به تخم نداشته ام نيست.

4-      حامد هم که روز به روز داره به جرم اش اضافه میشه و این فعلا تنها (!!!) نگرانی و دغدغه زندگی منه. همه چی ام سر جاشه و این یکی هم اگه حل شه دیگه همه چی بر وفق مرادمه!!! هه هه! ولی انصافاً هر آینه است که دکمه پیرهنت بپره حامد!!

5-      از این خوشحال بازیها دلمان خواست!! می بینیدکه! هر عکسمون شبیه یکی یه! تازه ماهی هم که گفته شبیه دمی مور ایم!!

 

6-      این هم حامد!! گیر ندی که چرا عکسم رو اینجا گذاشتی و از این صوبتا! به من چه که گیت گیت ناراحت میشه یا پی پی یا اون دوست دخترهای دیگه ات! به من چه اصن!!! ها ها!!  (اون شکلک بنفشه رو پیدا نکردم وگرنه اونو می خواستم بذارم!!)