كمي دلتنگي
5 شمبه- 28 دي 1385
دي و بهمن 84، دو ماه خيلي خاص براي من اند. 22 دي و 8 بهمن خاص تر. اين روزها، روزهايي بين اين دو روز هستم. اين بينابين هم به نوعي خاص است يعني بود. وقتي تصميم گرفتم اين پست را بنويسم، فكر كردم خيلي حرف دارم كه بنويسم ولي الان همه حرفهام تمام شد. همه اش را قبلا در ذهنم زده بودم.
***
فيلم ليلا ديدم. البته سي دي 1 ش خراب بود و فقط 2 را ديدم. كاش 1 ش هم درست بود. اين هم تكه اي از آن:
"كسي كه فرزندي به اين دنيا مي آورد، بر فريبكاري زندگي محنت بارش صحه مي گذارد. او ديوانه است و بايد ديوانه وار عاشق خويش باشد كه كس ديگري را در اين مصيبت سهيم مي كند. "
***
اين روزها بهانه گير شده ام. بي قرارم. دست و دلم به هيچ كاري نمي رود. با تلنگري گريه ام مي گيرد. فيلم ليلا گزينه خوبي بود. فكر نمي كردم اينقدر طاقتم اندك باشد.كنكور و درس هم مدام به اين آشفتگي دامن مي زنند. انگار اين روزها مي خواهند باز هم مثل سال قبل با ديگر روزها فرق داشته باشند.
***
به م:
ز دست محبوب ندانم چون كنم وز هجر رويش ديده جيحون كنم!!! ;)
حس مي كنم اينقدر دور شده اي كه ديگر نخواهم ديدت. بهمن امسال كه بيايد، سفرت دو ساله مي شود.
***
مدتهاست كه ديگر به گناه فكر نكرده ام. نه صغيره و نه كبيره اش. در واقع ديگر برايم مفهومي ندارد. فكر كنم مسلمان خوبي مي شدم اگر دين مبين به جاي گناه، واژه اخلاق را جايگزين مي كرد.
***
به ح :
خوابم يا بيدارم
تو با مني با من
همراه و همسايه
نزديكتر از پيرهن
باور كنم يا نه
هرم نفسهاتو
ايثار تن سوز نجيب دستاتو
خوابم يا بيدارم
نبض تنت خواب نيست
اين روشني از توست
بگو از آفتاب نيست
بگو كه بيدارم
بگو كه رؤيا نيست
بگو كه بعد از اين
جدايي با ما نيست
اگه اين فقط يه خوابه
تا ابد بذار بخوابم
بذار آفتاب شم و تو خواب
از تو چشم تو بتابم
بذار اون پرنده باشم
كه با تن زخمي اسيره
عاشق مرگه كه شايد
توي دست تو بميره
...
براي خواب من
اي بهترين تعبير
با من مدارا كن
اي عشق دامن گير
.....
بمون بمون با من
اي بهترين اي خوب!
(پيوست: فكر نكن در پيت بود. از آهنگاي گوگوشه)
جمعه- 29 دي
براي عوض شدن حال و هوا و فراموش كردن دلتنگيها تصميم گرفتم بروم و بعد از يك سال, مينا را ببينم...
...
شمبه- 30 دي
امروز خوشحالم. ظهر بعد از 10 روز ح را ديدم. قرار شد بعد از امتحان هم كمي ديدارهايي داشته باشيم.