من و تو ، درخت و بارون ...


من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتایِ بارون ِ تو باغم ميکنه
ميون جنگلا تاقم ميکنه.

تو بزرگی مثِ شب.
اگه مهتاب باشه يا نه
تو بزرگی
مثِ شب.

خودِ مهتابی تو اصلا،خودِ مهتابی تو.
تازه، وقتی بره مهتاب و
هنوز
شبِ تنها
بايد
راهِ دوری رو بره تا دَمِ دروازهی روز

مث ِ شب گود و بزرگی
مثِ شب.

تازه، روزم که بياد
تو تميزی
مثِ شبنم
مثِ صبح.

تو مثِ مخمل ابری
مثِ بوی علفی
مثِ اون ململ ِ مه نازکی :
اون ململ ِ مه
که رو عطر ِ علفا، مثل بلاتکليفی
هاج و واج مونده مردد
ميون ِ موندن و رفتن
میون ِ مرگ و حيات.

مث ِ برفايي تو .
تازه آبم که بشن برفا و عُریون بشه کوه
مث ِ اون قلهی مغرور و بلندی
که به ابرای سياهي و باداي بدی میخندی ...

من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار،
ناز ِ انگشتای بارونِ تو باغم می کنه
میون ِ جنگلا تاقم ميکنه.

 

Je t’aime

 

 

به تو:

D’accord je t’ai confié tous mes sourires, tous mes secrets

Même ceux, dont seul un frère est le gardien inavoué

Dans cette maison de pierre,

Satan nous regardait danser

J’ai tant voulu la guerre de corps qui se faisaient la paix

 

Je t’aime, je t’aime

Comme un fou comme un soldat

Comme une star de cinéma

Je t’aime, je t’aime

Comme un loup comme un roi

Comme un homme que je ne suis pas

Tu vois, je t’aime comme ça

 

 

"ايدئولوژي‌‌هاي مادري" در ايران

با پيروزي انقلاب با توجه به حاكم شدن ايدئولوژي مذهبي بر گفتمان رسمي كشور، افزايش نرخ زاد و ولد روندي صعودي پيدا كرد. پيش از انقلاب با كار چندين ساله‌ در حوزه‌‌ي "برنامه‌ي‌ تنظيم خانواده"، نرخ رشد جمعيت كاهش پيدا كرده بود. اما با تغيير حاكميت و تشويق و تبليغات رسمي در جهت افزايش هرچه بيش‌تر تعداد فرزندان براي گسترش نسل مسلمانان، نرخ رشد جمعيت به‌‌يكباره افزايش يافت و با وقوع جنگ ايران و عراق اين تشويق هم‌‌چنان ادامه يافت. در اين دوره، انديشه‌‌ي "مرگ ـ زندگي" در آميزه‌‌اي متناقض شكل گرفت: مادران براي فرستادن فرزندان‌‌شان به جنگ و به‌سوي شهادت مورد تشويق قرار مي‌‌گرفتند و حتي در اين رابطه به رقابت با يكديگر هدايت مي‌‌شدند، به‌‌طوري كه در پاره‌‌اي تعابير، مادر بدون فرزند شهيد، مادر "سربلند" به‌‌حساب نمي‌‌آمد. در عين حال، فرزندآوري يعني زندگي بخشيدن نيز هرچه بيش‌تر تبليغ مي‌‌شد. در واقع از يك‌سو زندگي به خدمت مرگ و شهادت فراخوانده مي‌‌شد و از ديگر سو تشويق زاد و ولد در عين آسان‌‌گيري مرگ، تبليغ مي‌‌شد. اين تناقضي بود كه روابط دروني خانواده را به دولت پيوند زد.
از سوي ديگر، در همين دوران جنگ، اقتصاد كوپني نيز در تشويق به افزايش تعداد فرزندان مؤثر بود، هرچه تعداد فرزندان بيش‌تر بود، مواد غذايي بيش‌تري از طريق كوپن، به خانواده مي‌‌رسيد. بعد از خاتمه‌‌ي جنگ، دولت سازندگي، رويه‌‌ي ديگري در پيش گرفت. انفجار جمعيت براي دولت مشكل‌‌ساز شد و همسويي و ادغام با برنامه‌‌هاي اقتصاد جهاني در دستور كار قرار گرفت. در نتيجه، به‌‌ناگزير برنامه‌‌ي تنظيم خانواده با وقفه‌‌اي 12 ساله (در پس انقلاب و جنگ) بار ديگر پي گرفته شد و تعداد فرزند كم‌تر، مورد تشويق قرار گرفت. در پي اين تبليغات، از دهه‌ي هفتاد نرخ رشد جمعيت رو به كاهش نهاد. در واقع مي‌‌توان آمريت و تاثير سياست‌ دولت‌‌ها (پدر ـ دولت) را در قبض و بسط تعداد فرزندآوري زنان ايراني به‌وضوح مشاهده كرد و اين نشان از آن دارد كه كنترل تعداد فرزندان تا آن‌‌جا كه در سطح ملي رخ مي‌‌نمايد از اختيار زنان خارج است و "دولت ـ مردان" آن را در كنترل دارند.

به‌‌هرحال، تعداد فرزنداني كه يك زن ايراني به دنيا مي‌‌آورد همواره تحت كنترل "مردان و دولت ـ مردان" است. زيرا عدم كنترل زن بر تن خود از همان ابتدا در قرارداد ازدواج تضمين شده است. وقتي ازدواج، به‌‌نوعي "شغل" و "امرار معاش" براي زن تبديل مي‌‌شود و قراردادهاي ازدواج و قوانين جاري كشور آن‌را تضمين مي‌‌كنند، كنترل زنان در مادري كردن را بلاموضوع مي‌‌كند. بسياري از موازيني همچون تمكين، سرپرستي مطلق مرد بر خانواده، نفقه، مهريه، تفسيرهاي پشتيبان قتل‌‌هاي ناموسي از قانون و جز آن، دال بر شي‌‌ء شدگي زنان و تبادل زنان به‌عنوان كالاهايي است كه در قرارداد ازدواج تثبيت شده است. از سوي ديگر قوانيني همچون اجازه‌ داشتن مرد به ازدواج در صورت عدم باروري زن، همچنين قوانين تعدد زوجات، مالكيت پدر بر فرزند از طريق حضانت، قيموميت، آزادي كشتن فرزند توسط پدر و نظاير آن، مالكيت تامه‌‌ي مرد بر بچه ـ محصول تن زن ـ را تضمين و پشتيباني مي‌‌كند و بچه آوردن، صرفاً تضمين‌‌كننده‌‌ي ادامه‌‌ي حيات اقتصادي زن تلقي مي‌‌شود. در واقع قبل از ازدواج، زيبايي زن سرمايه‌‌ي او براي قراردادي بهتر در ازدواج و ارتقاي شأن اجتماعي و معيشتي‌‌اش محسوب مي‌‌شود اما بعد از ازدواج، سرمايه‌‌ي زن، رَحِم اوست كه اگر اين رَحِم، عملكرد درستي نداشته باشد، مي‌‌تواند به اختلال معيشتي و مشكلات متعددي براي زن بينجامد. در اين ميان بچه نه‌تنها جزو اموال زن محسوب نمي‌‌شود، بلكه بدن زنان جزو اموال مردان به‌حساب مي‌‌آيد و پاشنه آشيل تداوم زندگي‌ مشترك براي زن محسوب مي‌‌شود!

در ايران زنان به‌‌ندرت مي‌‌توانند از اجبار و تمكين به مادر شدن درگذرند؛ زيرا مالكيت زن بر بدن و توليدات خودش، هنوز به‌رسميت شناخته نشده است و حتي زنان بدون فرزند جايگاهي ندارند و زن بودن‌‌شان در جامعه به‌‌رسميت شناخته نمي‌‌شود. در ايران نه‌تنها زنان مالك بدن خود نيستند، بلكه مالك آن‌‌چه در آن به‌‌وجود مي‌‌آيد نيز نيستند؛ از اين‌‌رو سقط‌جنين هنوز در دست دولت‌‌ها قرار دارد و دولت است كه بايد اجازه‌‌ي آن‌را بدهد؛ يعني تداوم حاملگي زنان را دولت تضمين مي‌‌كند. در چنين فضايي، تن زن به‌عنوان يك شيء چندپاره، كاركردهاي مختلفي پيدا مي‌‌كند: قبل از ازدواج كاركرد زيبايي‌‌شناسانه‌‌اش و بعد از ازدواج كاركرد توليدمثلي‌‌اش اهميت مي‌‌يابد و اين گسست‌‌هاي تحميلي تن زنان، ملاكي براي "زن بودن يا نبودن" او قرار مي‌‌گيرد. در مجموع مي‌‌توان گفت كه از "خودبيگانگي مادري" كه يكي از وجوهش عدم كنترل زن بر داشتن يا نداشتن بچه و تعداد آن است در ايران به‌‌وضوح توسط دولت‌-مردان كنترل مي‌‌شود. (ادامه ...)

 

 

پارسال هر وقت این کلیپ  رو می‌دیدم 

 بعدش تا چند روز قاط می‌زدم...

همچنان حس مازوخسیتی‌ام رو بدجوری ارضاء می‌کنه.

و یادم می‌یاد که چقدر از جنگ متنفرم.

 

 

Sweet dream

 

زیرزیرکی داشتی می‌‌خندیدی و می‌خوندی: "امشب می‌خوام مست بشم..."

صبح که از خواب پا شدم، دیدم این اولین خوابی‌یه که بعد از programme-ام دیده‌ام.

از صبح دارم با خودم می‌خونم: "امشب می‌خوام مست بشم ..."

programme

 

repeat

   clear “old data”; 

   clear “sad time”;

   clear “unforgettable memories”;

   repair “bad sector”;    // of my mind

   recover “myself”;

  

  

until EOF;    //and then 

 

start “new …”;

start “new life”;

live “the rest of my life”;

 

Me

 

 

whiskey

 

Je bois toutes les nuits
Et tous les whiskys
Pour moi ont le même goût

 

سگ

 

خانوم! آقا!

دیگه استخوان نمی‌خوام.

ممنون

 

---------

پ.ن: ببخشید که دیگه نمی‌تونم سگ خوبی باشم.