امروز تو مترو دختره كناريم يه النگويي دستش بود كه خيلي شبيه النگوي يه كسي بود.
دقيقا يادم نيست سال 81 بود يا شايد هم 80. من و اكي و ساهره رفته بوديم كريمخان. ساهره يه النگوي قديمي داشت و مي خواست اونو بفروشه و يه مقدار ديگه بذاره روش و يه بهترش رو بخره. با تيپ دانشجويي سال 80 مون رفتيم توي يكي از مغازه هاي شيك طلافروشي. ساهره از فروشنده خواست كه يه دستبند خيلي خوشكل و پرنگين كه پشت ويترين ديده بود رو براش بياره. فروشنده يه نگاهي به قيافه هامون انداخت و اولين چيزي كه گفت اين بود: گرونه ها!!! 400 هزار تومن بيشتر در مياد!!!
ساهره با اعتماد به نفس گفت مساله اي نيست بيارين مي خوام امتحانش كنم. گذاشت رو دستش و يه كم اين ور اون ور كرد و خيلي جدي گفت اصلا به دستم نمياد!! )
تا از اون مغازه بزنيم بيرون خيلي سعي كردم جلوي خنده ام رو بگيرم. خيلي گشتيم اون روز. خلاصه النگوي قديميشو فروخت يا نفروخت يادم نيست ولي آخر اون روز, با هزار چك و چونه و گرفتن 2000 تومن تخفيف يه النگو به قيمت 85 هزار تومن خريد. يادش به خير. الان دو سالي ميشه كه نديدمش. نمي دونم بعد از ازدواجش هنوز هم اون النگو رو داره يا نه؟