امروز جلسه فرهنگی شرکتمون بود. یه جلسه خیلی خاص.

با حضور جناب رئیس و 5 تا از خانومهای شرکت.

رئیس با کسشعرهایی سخنان خود را شروع کردند...حرفش این بود که آدم باشین! اینجا دولتی یه و باید یه سری حداقلهایی رو رعایت کنین!!

دوستان و همکاران خایه مال من هم که همواری در این مواقع یاری می‌کنند!!! صم بکم!! مقنعه‌ها همه به جلو کشیده شده‌اند! آستینها به پایین و جورابها بالاتر!!

 

پرسیدم: حداقلها چیه؟

رئیس:  اینه که موهات بیرون نباشه! به همین سادگی! زیاد هم سخت نیست.

ایشون در ادامه گفتند: ما برای زنده موندن مجموعه باید این حداقلها رو رعایت کنیم! ما زیرمجموعه مرکز رشد هستیم! دکتر "جاکش"، رییس مرکز رشد از ما این انتظار رو داره و تدکر و ....

پدرسگ اینقدر جرأت نداره بگه که من این دستور رو میدم! همیشه خودش رو پشت این جاکش قایم می‌کنه!

 

و همکاران من هم برای زنده ماندن خود در مجموعه هیچی نگفتن.

یکی از خواهران گرام خایه مال: آره! درست میگن ایشون! من چند جای دیگه هم قبلا کار کردم. اصول و چهارچوبهای کاری هر شرکتی رو باید رعایت کرد و ...

اعتراض کردم. شاکی شدم...

توهین... انتقادات تخمی.. معیارهای مزخرف.

 

و اینک منم!!! زنی تنها در آستانه فصلی گرم با همکارانی سرد، خایه‌مال، ترسو، توسری‌خور، احمق و ..... (زرت!!!)

زین پس برای رشد هر چه بیشتر مرکز رشد، تلاش بیشتری خواهم نمود! کاش می‌تونستم اینها رو بنمایم!!

 

پیوست: در پایان جلسه به رئیس کسکش مون پیشنهاد دادم که به دکتر جاکش بگین از این به بعد برای استقرار شرکتها در مرکز رشد، آزمون دینی، شکیات نماز و مستحبات و ... برگزار نمایند. باشد که گامی در راستای ...(اوووووع)